محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1945
تاريخ الطبرى ( فارسي )
على بن ابى طالب برخاست و گفت : « اما بعد ، اى امير مؤمنان ! اگر مردم شام را از شام ببرى روميان سوى زن و فرزندشان بتازند و اگر مردم يمن را از يمن ببرى حبشيان سوى زن و فرزندشان تازند ، تو اگر از اين سرزمين به روى همه اطراف آن آشفته شود تا آنجا كه پشت سرت به سبب زنان و نانخوران از آنچه در پيش روى دارى مهمتر شود ، اين كسان را در شهرهايشان به جاى گذار و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند : يك گروه پيش زن و فرزند بمانند و گروهى با ذميان بمانند كه نقض پيمان نكنند و گروهى ديگر به كمك برادران خويش سوى كوفه روند ، اگر عجمان فردا ترا ببينند گويند اين امير عرب است و ريشهء عرب ، و سختتر و مصرانه تر حمله كنند . آنچه از حركت پارسيان گفتى خدا حركتشان را از تو ناخوشتر دارد و قدرت وى به تغيير چيزى كه ناخوش دارد بيشتر است . دربارهء شما پارسيان گفتى ، ما در گذشته به پشتيبانى شمار جنگ نمىكرديم ، بلكه به پشتيبانى ظفر جنگ مىكرديم . » عمر گفت : « آرى ، به خدا اگر از اين ديار بروم اطراف اين سرزمين آشفته شود و اگر عجمان مرا ببينند از نبردگاه نروند و كسانى كه كمكشان نكردهاند به كمك آيند و گويند : اين ريشهء عرب است اگر آن را قطع كرديد ، ريشهء عربان را قطع كردهايد ، مردى را به من بنماييد كه فردا اين مرز را به دو سپارم . » گفتند : « راى تو بهتر است و تواناييت تو بيشتر . » گفت : « يكى را به من بنماييد كه عراقى باشد » گفتند : « اى امير مؤمنان ! تو مردم عراق و سپاه خويش را بهتر مىشناسى كه پيش تو آمدهاند و آنها را ديده اى و با ايشان سخن كرده اى » گفت : « به خدا كارشان را به كسى مىسپارم كه فردا وقتى با نيزه ها روبرو شود سوى آن شتابد » گفتند : « اى امير مؤمنان اين كيست ؟ »